آنکه هوش از سر من برد به در ایرج بود

وآنکه روح از تن من کرد جدا ایرج بود

وآنکه در وقت نوا یا که به تحریر حجاز از پی شور

ز عراق تا به حصار در دل من کرد ندا ایرج بود

منم آن کس که شوم مست ز آشوب خزان دل برگ

آنکه در وقت خزانم به ره آورد بهار ایرج بود

شعر از: پيام