يادي از فريدون حافظي و قطه نصويري از وي

فریدون حافظی از نوازندگان موسیقی سنتی ایران است و ساز تخصصی

او تار است. در 1301 در کرمانشاه یه دنیا آمد. از نوجوانی شیفته ی

نواختن تار بود و چندان این شیفتگی را به پشتکار و جدیت آراسته بود که

هنگامی که برای آزمون ورود به هنرستان موسیقی، نزد استادان این

هنرستان تار نواخت، ستایش ایشان را برانگیخت و او را به رادیو

معرفی کردند.

 

بعدها برای کامل کردن اندوخته‌های اش از موسیقی به ایتالیا رفت.

 

او ۵۰ سال پیشینه تدریس تار و سه‌تار دارد. گفته می‌شود خوش صدا

ترین تار ساخته شده توسط استاد یحیی تارساز به رسم هدیه از سوی

استاد موسی معروفی در اختیار ایشان قرار داده شده است. او پس از

مرتضي نی داوود و عبدالحسین شهنازی یکی از سه تک‌نوازی است که

به رادیو راه یافت.

اينك برايتان قطعه اي تصويري از ايشان را ميگذارم اميدوارم لذت

ببريد.

نظرات شما من را در ارائه هر چه بهتر موسيقي اصيل ايراني كمك

خواهد كرد پس منتظر نظرات شما هستم.

                         استاد فريدون حافظي

استاد حسن كسايي نوازنده بي بديل ني هم درگذشت

باز هم استادي ازاساتيد موسيقي كشورمان را از دست داديم. بله استاد

حسن كسايي روانش شاد باد.

استاد حسن كسايي

 

یادی از ابولقاسم حالت

برگ سبز شماره 200

                 BARG_SABZ_SHOMAREH_200

 

اينبار ميخواهم بمناسبت تولد حضرت علي (ع) و روز پدر برنامه برگ سبزي را تقديمتان

 

كنم كه با حضور جمعي از هنرمندان راديو در استديو گلها تنظيم شده است.پيشاپيش پدران

 

عزيز روزتان مبارك.

 

برگ سبز برنامه شماره ۲۰۰:

برگ سبز شماره 200

 

ترانه اسير با صداي جاوداني بانو دلكش

چون ساغر بشكسته ام در خون دل بنشسته ام

 

بگسسته ام از عالمي با مهر تو پيوسته ام

 

چو اسیر دام توام رام توام ای محرم رازم

 

منم آن شمعی که ز شب تا به سحر در سوز و گدازم

 

ای فتنه بکش یا بنوازم

 

بی گناهم بده پناهم کز موی تو آشفته ترم

 

کن نگاهی به خاک راهی ای سایه ی لطفت به سرم

 

چه کنم عشقی غیر از تو نخواهم

 

به خدا محنت ریزد ز نگاهت

 

امیرم کو جدا از او پر پر شده ام خاکستر شده ام

 

آزارم کن چو چشم خود بیمارم کن

 

من ز جفایت دلشادم از غم عشقت خرسندم

 

از همه عالم بگسستم تا که به مهرت پا بندم

 

عشق و امید صفائی ای عشق من چه بلائی

 

کی ز وفا جانب ما باز آئی

قابل ذكر است كه اين ترانه را هم فائزه و ديگران اجرا كرده است ولي

هيچكدام از خوانندگان بيت اولي را نخوانده اند.

 

                           ترانه اسير با صداي بانو دلكش

قطعه از تار استاد مجد

استاد لطف اله مجد براستي حق بزرگي به گردن

 

موسيقي ايران دارد و شايد نامش به اندازه

 

جليل شهناز و فرهنگ شريف همه گير نباشد اين بار

 

توجه تان را جلب ميكنم به قطعه ضربي

 

در دستگاه چهارگاه از تار لطف اله مجد.

 

                  تار استاد مجد در دستگاه چهارگاه

استاد محمد شير خدايي

محمد شير خدايي به سال 1305 در محله بازارچه سعادت تهران در يك خانواده متدين چشم به

جهان گشود ، پدرش حاج مير جواد كاشاني كه مردي مذهبي بود هميشه مدت 6 ماه از سال را

در كربلا بود و 6 ماه ديگر را در تهران به سر مي برد . يك روز محمد كه طفلي بيش نبود در

محله شان با بچه هاي هم سن و سال خود مشغول بازي كردن بود كه شخص دوره گرد ژوليده

مو و سيه چرده و قوزي با (( ني لبك )) خود ، آهنگي محزون مي زد و مي رفت ، او بازي را

رها كرده و دنبال او مي رود و گم مي شود و همين امر سبب مي شود تا شب كتك مفصلي از

پدرش بخورد . ازاين قضيه چندي مي گذرد تا پدرش مجددا عازم كربلا مي شود و او كه عشق

نواختن (( ني لبك )) در وجودش خانه كرده بود ، در غياب پدر زمان را مغتنم شمرده و از

مادرش مبلغ سي شاهي مي گيرد و يك (( ني لبك )) مي خرد و مدت دو ماه پيش خود مي زند تا

اين كه پدرش از سفر مي آيد و وقتي مي فهمد كه محمد (( ني لبك )) مي نوازد ، (( ني )) او

را شكسته و سيلي محكمي به گوش او مي زند و مي گويد : (( مي خواهي مطرب شوي ؟ )).

ولي محمد جوابي نداشت كه به او بدهد و صبر مي كند تا او دوباره به سفر برود و همين كه پدر

به كربلا مي رود ، او از عمه اش كه وي را بسيار دوست مي داشته ، پول گرفته و يك (( ني

لبك )) ديگر مي خرد و شروع به تمرين مي كند ، محمد در اين هنگام در كلاس سوم دبستان ثريا

واقع در محله سيد نصرالدين خيابان خيام درس مي خواند كه وارد پيش آهنگي شد و در آنجا بود

كه به او فلوت ياد دادند و اولياء آنجا متوجه هوش و ذوق او در نواختن اين ساز شدند و چون

زود به اين ساز آشنايي پيدا كرد ، خودش معلم شاگردان شد و يك دست لباس پيش آهنگي به

عنوان كادو به او دادند.در كلاس پنجم ابتدايي بود كه مدرسه موزيك اعلام كرد پنجاه نفر شاگرد

جهت يك دسته اختصاصي مي خواهد او با برادر بزرگش اين مطلب را در ميان گذاشت و او

محمد را تشويق مي كند تا در اين مدرسه نام نويسي كند ولي شهريور 1320 و وقايع مربوط به

آن پيش مي آيد و مدرسه بهم مي خورد تا اين كه در هنرستان عالي موسيقي ثبت نام مي كند و در

سلك شاگردان آن هنرستان در مي آيد ولي يك روز آقاي كلنل وزيري سرپرست و روح الله

خالقي معاون هنرستان ، اعلام مي كنند كه هر كس ساز بادي مي زند بايد تار هم بنوازد و در

نتيجه او با اين ساز هم آشنايي پيدا كرد .شير خدايي در سال 1324 سوليست راديو شد و صداي

سازش از راه راديو پس از اعلام نام او توسط گوينده به گوش پدرش كه در عراق بود مي رسد

او پس از مراجعت به تهران به مادر او مي گويد : (( آخرش اين پسر مطرب شد ! )) و مدت

يك سال با او حرف نمي زد ، تا اين كه عاقبت او را مي بخشد .شير خدايي با اركسترهاي انجمن

موسيقي ملي ، به رهبري روح الله خالقي ، اركستر بزرگ راديو ، به رهبري ابراهيم خان

منصوري ، استاد مهدي خالدي ، مجيد وفادار و ... همكاري داشته و درباره به وجود آمدن آرم

(( گلهاي جاويدان )) روزي مرحوم داود پيرنيا به او مي گويد براي ضبط چند گوشه از

دستگاههاي موسيقي ايراني با (( قره ني )) به اداره هنرهاي زيبا بيايد و او به آن اداره مي رود

، استوديوي ضبط آنجا كه يك اتاق كوچك بود و هنوز (( اكو )) به ايران نيامده بود درهاي

((كاريدور )) ها را بستند و او در بيرون استوديو به اتاق فرمان مي رود و صداي ساز او

ضبط  مي شود . يك ماه بعد داود پيرنيا آن را آرم برنامه هميشه جاويد (( گلهاي جاويدان )) قرار

مي دهد . او اولين برنامه (( گلهاي جاويدان )) را با همكاري : غلامحسين بنان ، حسين ياحقي ،

علي تجويدي ، لطف اله مجد ، حسين تهراني اجرا كرد و بعدا با آقايان : استاد صبا ، محجوبي ،

خالدي ، ورزنده همكاري داشته . او مدتها سمت كارشناس هنرهاي شبانه روزي استانهاي :

كرمان ،سيستان و بلوچستان و مازندران را به عهده داشت و همين امر موجب گرديده بود كه در

فعاليت هاي او در راديو وقفه ايجاد شود . محمد شير خدايي ، آهنگهاي بسياري ساخت كه از

ميان آنها بيشتر به : (( مادر )) ، (( صداي عشق )) و (( چرا نگفتي )) علاقمند است .

بياد استاد حسين خواجه اميري (ايرج)

آنکه هوش از سر من برد به در ایرج بود

وآنکه روح از تن من کرد جدا ایرج بود

وآنکه در وقت نوا یا که به تحریر حجاز از پی شور

ز عراق تا به حصار در دل من کرد ندا ایرج بود

منم آن کس که شوم مست ز آشوب خزان دل برگ

آنکه در وقت خزانم به ره آورد بهار ایرج بود

شعر از: پيام

زیدالله طلوعی نوازنده بي بديل تار

زیدالله طلوعی در سال ۱۳۲۵ در شهرستان گرگان به دنیا آمد. او

آموزش تار را نزد پدربزرگش، که با نواختن تار و سه‌تار آشنایی داشت،

آغاز کرد. او پس از مدتی به تهران آمد و در هنرستان موسیقی نزد

حبیب‌الله صالحی و علی‌اکبر خان شهنازی، ردیف موسیقی ایرانی را

آموخت. سپس به کلاس محمود کریمی رفت و هم‌زمان توسط محمدرضا

لطفی با شیوه‌های نورعلی خان برومند آشنا شد.

 

در سال ۱۳۵۴ و با تأسیس گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی،

زیدالله طلوعی به عضویت این گروه درآمد. او با این گروه در تهیهٔ

مجموعه آلبوم‌های چاووش و آثاری چون جانِ جان و سپیده همکاری

کرد. همچنین او در آلبوم بیداد هم به عنوان نوازندهٔ تار همکاری داشت.

 

از جمله شاگردان طلوعی، حمید متبسم، بهداد بابایی، رامین جزایری و

پیمان سلطانی را می‌توان نام برد.

استاد شجريان و بهروز وثوقي

استاد شجريان و بهروز وثوقي

گلهاي رنگارنگ شماره 498 و خاطره اي از اين آهنگ

روزي محمد رضا شاه مهماني مجللي را دركاخ جوانان ترتيب داده بود 

كه علاوه رجال سياسي دكتر بنش رييس جمهور چك اسلواكي هم حاضر

بود از من خواستند آهنگي را حاضر كنم و من سريع آهنگي در ماهور با

شعري زيبا از دكتر نير سينا ساختم نام اين آهنگ نواهاي ساز نام دارد

آهنگ را به خالقي دادم و وي اولين تنظيم خودش را بر روي همين آهنگ

انجام داد.اين آهنگ به نوعي مركب خواني دارد زيرا اصل آهنگ در

ماهور است ولي از ماهور جملاتي در دشتي عشاق و بوسليك نيز دارد و

در انتها دوباره به ماهور برميگردد.زماني كه مشغول تمرين بوديم كلنل

وزيري و خالقي بارها با شوق به اين آهنگ توجه ميكردند سپس بعد از

مدتي كلنل از من پرسيد در كدام هنرستان تحصيل كرده اي؟

 

گفتم هنرستان پدرم.گفت ديپلم هنرستان نداري گفتم نه.گفت نت را از كجا

آموختي گفتم نت نميدانم سپس با طعنه به عبدالعلي وزيري گفت ايشان

بدون امكاناتي چنين آهنگهايي را ميسازد ولي تو با اين همه امكانات

متاسفانه كاري نميكني و اين جريان را درمقابل لااقل ۲۰۰۰ نفر شبي

عبدالعلي وزيري براي معرفي و تجليل از من انجام داد.

 

بااختصار از كتاب گلبانگ محراب تا بانگ مضراب نوشته الهه بديع زاده

خاطرات سد جواد بديع زاده

 

اين آهنگ را بانو مرضيه در گلهاي رنگارنگ شماره ۴۹۸ اجرا كرده

اند كه تقديمتان ميشود متاسفانه اجراي بديع زاده موجود نبود.

شعر ابتدا :

گفتند خوش در گوش دل چون عاشقی دیوانه شو

                          گر وصل  او  خواهی  زخود  بیگانه شو  بیگانه شو

در  عشق  او  گر  صادقی  باید  بسوزی خویش را

                             درشعله  عشقش  دلا  پروانه  شو   پروانه  شو     

آهنگ : ماهور  بدیع زاده 

خواننده تصنیف : مرضیه

خواننده آواز : مرضیه

گوینده :آذر پژوهش 

شاعر :ترانه  نیر سینا / راضی اصفهانی / رضائی کاشی/

مطلع تصنیف :

چو گل می برد  دل  نوا  های  شاد

مطلع آواز :

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب 

همکاری :عبادی / تنظیم روح الله خالقی

 

                             GR_498_MARZIEH